رضا قليخان هدايت
2131
مجمع الفصحاء ( فارسي )
اى خردمند گمان بر كه جهان خوب درختيست * كه بر او اهل خرد خوشثمر و بوى و ثمارند بل كشاورز خداى است درو كشت حكيمان * وان درو اين جهلاشان مثلا چون خس و خارند و له ايضا چند گويى كه چو ايام بهار آيد * گل به بار آيد و بادام ببار آيد روى بستان را چون چهرهء دلبندان * از شكوفه رخ و از سبزه عذار آيد روى گلنار چو بزدايد قطرهء شب * بلبل از گل به سلام گلنار آيد باغ را كز دى كافور نشابور آمد * چون بهار آيد لؤلؤش نثار آيد گل سوار آيد بر مركب ياقوتين * لاله در پيشش چون غاشيهدار آيد گل تبار و آل دارد همهء مهرويان * هرگهى آيد با آل و تبار آيد باغ مانندهء گردون شود ايدون كش * زهره از چرخ سحرگه به نظار آيد اينچنين بيهدهها نيز مگو با من * كه مرا از سخن بيهده عار آيد شصت بار آمده نوروز مرا مهمان * جز همان نيست اگر ششصد بار آيد هركه زو شست ستمگر فلك آرايش * باغ آراسته او را به چه كار آيد سوى من خواب و خيال است جمال او * گر به چشم تو همى نقش و نگار آيد فلك گردان شيرى است رباينده * كه همى هر شب زى ما به شكار آيد هركه پيش آيدش از خلق بيوبارد * گر صغار آيد يا نيز كبار آيد سازگارى كن با دهر جفاپيشه * كه بد و نيك زمانه به قطار آيد گر بد آيدت گهى اكنون نيك آيد * كز يكى چوب همى منبر و دار آيد مر مرا گويى برخيز كه بددينى * صبر كن اكنون تا روز شمار آيد گيسوى من بهسوى من بدل ريحان است * گر به چشم تو همىتافته مار آيد شاه پربارم در چشم نبى و زهرا * پيش چشم تو اگر بيد و چنار آيد ور همىگويى من نيز مسلمانم * مر ترا با من در دين چه فخار آيد